درخت - لانه - من و تو

درختی را متجسمم رسیده به اوج و شناور بر روی ابر ها ٬ لا نه ای خواهی ساخت بر نوک بلند ترین شاخه ٬ لانه ای که فقط گنجایش مرا دارد و تو را٬ آنچنان بالا که هیچ خانه ای را بر سقف لانه مان احساس نکنیم٬ آن بالا که فقط خدا سرک بکشد به لانه مان.


تکه های پنبه را جمع خواهم کرد. بستری خواهم ساخت برای آن دم که هم آغوشیمان هیچ را به مانع نخواهد خواست ٬ آن دم که دو بودنمان بر خلاف تمامی قوانین عددی با یک بودن تفاوتی ندارد.


دیوار لانه را بومی می کنم برای کشیدن پنجره ای سبز که هر زمان پر باز می کنم به سمت لانه کوچکمان پیش از شنیدن صدای رامش گرت ٬ چشمان منتظرت را بوسه باران کنم و آن دم که یکی بودن را به رخم می کشی گذری باشد برای نگریستن در چشمان خدایمان.


درب لانه را به سویی خواهم ساخت که چون آن را ترک می کنم رویم به سوی پروردگارم باشد و چون باز می گردم چشم در چشم الهه زیبائیم و سر درش را به رنگ آسمان خواهم کرد٬ انچنان که اوجش را تفاوتی با قعر آسمان نباشد.


سقف لانه را از نور خواهم ساخت ٬ بی نیاز از خورشید و نا بسته به هر خواستنی ٬ آنچنان که تابشش تمام تاریکی های قلبمان را روشن کند ٬ حتی آن کنجی که برای پنهان کردن کدورت های کودکانه مان کنار گذاشته ایم. نور را خواهیم ستود و مهربانیش و سخاوتش را به هم نشان خواهیم داد و از تجلی آن در اوج زندگیمان به شادی خواهیم خندید.


و اما باغچه خانه را پر خواهم  نمود از گل های طلایی ستاره و ماه را چون تک درختی مجنون به رقص وا خواهم داشت تا در نسیم خنک صبحگاهی ٬ آهنگی دلکش از ستایش پروردگار را زمزمه کند ٬ چه زیبا خواهد بود تابی که از طناب محبت خواهیم ساخت تا کودکان وجودمان را شناور بر آن بر شاخه هایماه مجنون به رقص وا داریم. و چه شادی آور خواهد بود خنده سرشار از شعف کودکی وجودمان که در اوج شادی فریاد بر خواهد آورد و بر آغوش مادر مهربانش خواهد نشست.


----------------------------------------------

لازم بود یک جا بنویسمش ولی آپ نمی کنمش اگر خواستی این خط آخر رو پاک کن و آپش کن 

 

 

 

خانوم خونه : دلم نخواست حتی خط آخر رو هم پاک کنم....